66488592 -66954644 -09210329754

میدان ولیعصر،ابتدای کریمخان زند،پاساژ کیمیا،طبقه دوم،واحد24

زندگی در زمین
زندگی در  زمین
زندگی در زمین

جهان وطنی - جهان‌میهنی -کوزموپولیتیسم

جهان وطنی )به( انگلیسی: Cosmopilitanism یا جهان‌میهنی، مفهومی است که باور به متعلق بودن به تمام جهان و مردم آن و عدم وابستگیهای قومی-ملی و در کل، باور به اینکه جهان، میهن مشترک تمامی مردم است.

یا :

طریقه ایست از زندگی که افکار و احساسات و کمال مطلوب و عقاید ملل و اقوام را هم علاوه بر ایده آلهای ملی خود محترم شمرده و سعی می کنند آنها را با حسن  تفاهم درک کنند .

 



در این مفهوم، تعلقات مادی و معنوی به کشور خودی و خاصی وجود ندارد و فرد جهان میهن علایق فرهنگی، سنتی و سیاسی ویژه‌ای نسبت به سرزمین و کشور اصلی خود ندارد و بنا به اعتقاد به مشترک بودن جهان به عنوان سرزمین تمامی بشر؛ به حکومت جهانی می‌اندیشد؛ و با هرگونه مرز فرهنگی، سیلسی مغایرت دارد.

مارکوس سیرون، از اولین طرفدارن این نظریه، به سا اصل بصورت زیر معتقد بود: الف) عدالت طبیعی ب) تابعیت جهانی ج) دولت جهانی. وی بیان می‌داشت که «جهان، تحت یک حکومت واقعی است، و آن، حکومت خداست. رابطه خداوند با بندگانش، مانند رابطه پدر و اولاد است. بنابراین، غلام و مولی، زن و مرد، با هم یکسان هستند». کلیسای کاتولیک، در قرون وسطی نیز خواهان جهان وطنی بوده‌است.امانوئل کانت و گوته نیز از هواداران این اندیشه بوده‌اند. ادیان اسلام و مسیحیت مدافع جهان میهنی هستند.

 

تا این جا از ویکی پدیا اما خی به تعاریف جالبتری هم برخوردم که:

 

«کوزموپولیتیسم» (COSMOPOLITISME) تا پیش از قرن بیستم بعنوان یک باور و اعتقاد مطرح تا اینکه در قرن بیستم این ایده وارد ادبیات شد و بعنوان یک مکتب ادبی توسط دو شاعر و نویسنده فرانسوی، والری لاربو(Valery Larbaud) و پل موران (Paul Morand)، پایه ریزی شد.
کوزموپولیتیسم به معنای مکتب «جهان وطنی» است، که معتقدند همه مردم جهان باید خود را هموطن یکدیگر و تمام جای دنیا را وطن خود بدانند. آنان هدفشان رسیدن به فرهنگ و ادبیاتی جهانی، به دور از هرگونه وابستگی ملی و تفاوتهای نژادی و فرهنگی است. آنان به دنبال همبستگی و اتحاد با ملل دیگرند و عقیده دارند این وحدت، اگر واقعیت سیاسی نیست، بواقع باید در زمینه فرهنگی و ادبیات به وجود آید.
در واقع بینانگذاران این مکتب ادبی علیه تفکرات و احساسات میهن پرستانه برخی نویسندگان نیمه دوم قرن هجدهم برخاسته بودند. این میهن پرستان افراطی، هر نویسنده و شاعر را متعلق به میهن، ملت و ادبیات خودش می دانستند و از این طریق احساسات ملی مردم را برمی انگیختند. در حالی که از نظر پیروان مکتب جهان وطنی، شاعر و نویسنده باید از محدوده فرهنگ، تمدن و ادبیات خارجی آشنا شود و آن را حس ودرک کند.
البته این برداشتن مرزها شاید در دنیای سیاست غیرممکن باشد ولی شاعر و نویسنده وظیفه دارد این احساس همبستگی و تعلق جهانی را در دنیای ادبیات به وجودآورد و برای رسیدن به این مقصود، نویسنده باید به کشورهای مختلف سفرکند تا از نزدیک با زبان، فرهنگ، تفکر، نگرش و احساس مردم که اجزای جدایی ناپذیر ادبیات هر ملتی است، آشنا شود. به همین دلیل آثار نویسندگان این مکتب را می توان به نوعی سفرنامه های آنان دانست.
به عنوان مثال، والری لاربو، بنیانگذار مکتب جهان وطنی که تمام عمر خود را در سفر به کشورهای دیگر بود، نتیجه سفرهای طولانی خود را در کتاب «اشعار اَ.اُ.بارنابوت» (۱۹۰۸ ـ les poesies de A.O.Bornabooth) منعکس کرد. «بارنابوت» جوان ثروتمند و جهانگردی است که در طی سفر به دور دنیا، مشاهداتش را در قالب شعر بیان می کند. او از سفرهایش، مناظر شهرها، طبیعت، عشق ها، احساسات، افکار و عقاید مردم مناطق مختلف و از آداب و رسوم و فرهنگهای متفاوت آنان می گوید، که در واقع همان دیده ها، شنیده ها و تجربیات خالق اثر است.
والری لاربو برچندین زبان تسلط کامل داشت و متنهایی به زبانهای انگلیسی، اسپانیایی و ایتالیایی هم نوشته بود و همچنین آثاری را از این زبانها به فرانسه ترجمه کرده بود. از نظر او اگر شاعر یا نویسنده از امکانات دانش زبانی بیشتری برخوردار باشد و با ادبیات کشورهای مختلف آشنایی داشته باشد می تواند کارهای ادبی خود را هرچه بهتر و گسترده تر و با دیدی بازتر ارائه دهد و به هدف خود که همان ایجاد «ادبیاتی جهانی» است، راحت تر برسد.
پیروان مکتب جهان وطنی در طلب روابط هرچه بیشتر با دنیای پیرامون خود هستند و قرن بیستم که عصر ارتباطات است این امکان ارتباط و تبادل اطلاعات و افکار را برای آنان فراهم می کند. آنان می خواهند از این سرعت و پویایی دنیای مدرن و در حال پیشرفت لذت ببرند و این تحرک و پویایی دنیای صنعتی را در نوشته ها و اشعار خود به خوانندگانش منتقل کنند. شاعران این مکتب سعی می کنند با وزن، ریتم و آهنگ شعرشان منتقل کننده این احساس به خواننده باشند.
از آنجایی که نویسندگان و شاعران مکتب جهان وطنی در چنین دنیا و زمانه ای شاهد سلطه هرچه بیشتر بشر برطبیعت هستند، شرح این قدرت و حکم فرمایی بشر بر طبیعت و تسخیر دنیا توسط او، اغلب موضوع و مضمون اصلی آثار نویسندگان این مکتب را تشکیل می دهد.
پیروان این مکتب از آثار گذشتگان و تفکرات، عقاید و احساسات آنان گریزان هستند. چرا که فکر می کنند نگرش گذشتگان به زندگی و عقاید و تفکرات آنان برای دنیای مدرن، پرهیاهو، سریع و پرتحرک امروزی مناسب نیست. به همین دلیل می خواهند به جای نگریستن به پشت سر و مرور کردن تاریخ، به حال و آینده خود توجه کنند تا آن را هرچه بهتر برای خود و نسل خود بسازند.